|
سلام عزیز طولانی سفر! دوستی گفت شب یلدا نزدیک است گفتم خوب که چی!؟ گفت طولانی ترین شب سال! گفتم آه برای یک دقیقه برخی روزها فکر میکنند اما برای هزار و بیش از هزار سال طول غیبت هیچ!
سلام ! کاش این بار اشتباه کرده باشم ! دردانه هستی! باور کن دلم میخواهد همیشه با تو باشم اما....! باور کن شعر نمیگویم فقط مدتی است که بدجوری از تو دورم ! من شک ندارم که تو مرا با همه روسیاهیم میخواهی اما چرا پای دلم لنگ است !؟ من هر جمعه دلم هزار راه می رودبجز راه ......!
بقیةالله آجرک الله.! سلام وارث حسن! سلام منتقم خون! محرم که میشود خیمه عزا در دلهای منتظران بپا میشود و مشتاقتر از گذشته انتظار آمدنت را میکشند! منتظرند تا بیایی و انتقام حسین علیهالسلام را بگیری ! عاشقانت منتظرند تا بیایی و مرحمی باشی بر زخمهای جگرسوز زینب در بعد از ظهر عاشورا! همه بیصبرانه منتظرند تا بیایی و و آرام دل رقیه باشی در شام غریبان! آقا منتظران و عاشقانت هر صبح و شام فریاد میکنند که کاش در کربلا بودند! و حسین علیهالسلام را یاری میکردند! این جا ایران است مهد عاشقان اهل بیت و منتظران تو! باور کن این جا کوفه بیوفایی نیست!
وقتی بیائی دلدادگی،حمیت و مردانگی طلوعی دوباره مییابد. وقتی بیائی آفتاب آزادگی از پشت کوههای سخت و سنگین بیعدالتیها بیرون میآید. وقتی بیائی ظلم و تعدیها غروب میکند. وقتی بیائی تاریکستان دنیای دنی نورستانی میشود فراروی آدمیان گمگشته راه. وقتی بیائی سپاهیان ابرهه از ترس سجیل ابابیلیان آهنگ رحیل میکنند. وقتی بیائی نیل دلتنگی شکاف میبردارد. وقتی بیائی دیگر هیچ آتشی مهیای سوزاندن ابراهیمیان نمیشود. وقتی بیائی دیگرباره بتکدههای خاموش آدمیت مأوای عبودیت نمیشوند. وقتی بیائی طاق ظلم و ستم شکاف برمیدارد. وقتی بیائی ماندن و بودن معنایی دوباره مییابد. وقتی بیائی همه جا فراخوان انسانیت داده می شود. وقتی بیائی مردمان مفهوم سپیدی را بهتر میفهمند. وقتی بیائی آدمیان، انسانیت را مروری دوباره میکنند. وقتی بیائی دیگر چاه، تنها محرم افلاکیان نمیشود. وقتی بیائی دیگر هیچ خار ستمی چشم خوبان عالم را نمیآزارد. وقتی بیائی دیگر هیچ استخوان ظلمی راه گلوی عدالت را نمیبندد. وقتی بیائی فدک، دیگر سهم نامرادیها نمیشود. وقتی بیائی دیگر هیچ یأسی میان در و دیوار بددلی، نمیماند. وقتی بیائی دیگر هیچ ستارهای شبانه نمیمیرد. وقتی بیائی دیگر هیچ خورشیدی شب هنگام تشییع نمیشود. وقتی بیائی کنگره یاسهای کبود برپا میشود. وقتی بیائی کوچه باغ ولایت از تنهائی بیرون میرود. وقتی بیائی دیگر هیچ دلدادهای مبهوت غربت غریب بقیع نمیشود. وقتی بیائی دیگر غروب جمعهها با ما دلتنگی نمیکند. وقتی بیائی دیگر شرف و دلدادگی به مسلخ نامردمیها نمیرود. وقتی بیائی دیگر هیچ سرشکی بر گونه تبدار معصومیت نمیخشکد. وقتی بیائی انسانیت آهنگ با تو بودن میکند. وقتی بیائی آدمیت معنای حضور را مشقی دوباره میکند. وقتی بیائی دیگر آدمیان در صحاری غیرت و عزت به دنبال برکه انسانیت نمیگردند. وقتی بیائی دیگر تن گر گرفته پاکی، هدف تیرهای سهشعبه نمیشود. وقتی بیائی دیگر هیچ عاشقی در مذبح بیوفائیها بریدهسر نمیشود. وقتی بیائی دیگر گوشوارههای خونین کودکان پاک، سهم ماندگان در خاک نمیشود. وقتی بیائی دیگر عبودیت و حقمداری بر بالای نیزهها نمیرود. وقتی بیائی شبپرستان دیگر باره در کاخهای به ظاهر سبز خود بر لبان خشکیده آزادگی و آزاده مردی با عصای عصیان نخواهند زد. وقتی بیائی کلاس آدمیت الفبای صلح و دوستی را درسی دوباره میدهد. وقتی بیائی عدالت عادت حاکمان میشود. وقتی بیائی خاکیان قدر افلاکیان را خواهند دانست. و وقتی بیائی بحران انسانیت پایان میپذیرد.
سلام من بی وفا نیستم دست خودم نیست که مدتی این جا نبودم آقا مثل همیشه منو ببخش |
WebDarWeb |